تبليغاتX
نیلیا





















نیلیا

عشق در هیچ آیینی گناه نیست اما من در میان مردمی زندگی میکنم که عشق را گناه وعاشق را گناهکار.

 

رویای قایق چوبی شکست

به کاش های یخ بسته پایان شده ام

و میدانم ها را به تاوان نشسته ام.

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت17:23توسط شباویز | |

 

جاده اما ز همه کس خالیست

ریخته بر سر آوار آوار

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت17:47توسط شباویز | |

                                                                

                      

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت21:17توسط شباویز | |

 

دلخوشی ها کوتاهند

دلتنگی ها دراز

زیر پای باورم، چه خالیست.

........................

رویایی خسته

همراهم با دستهای تهی

شب و آواز خروس

صبح من کجاست!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت14:40توسط شباویز | |

 

در زندگی زخمهایی هست

که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت11:44توسط شباویز | |

عنکبوت وار

در گذار روزهای زخمی زمان خویش

تارها به دور خود تنیده ام

زندگی چه ناتمام مانده است.

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت17:59توسط شباویز | |

 

من مرگ را سرودی کردم

سر سبزتر ز بیشه

...

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت17:43توسط شباویز | |

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت11:20توسط شباویز | |

 

اما

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت10:30توسط شباویز | |

 

 

زیر بارانی ستاره

صورتی نسیم گونه های سبزت را می بوید

و گلبرگهای رز سفید

لبخندی نورانی را زندگی میکنند

لبهایمان ترانه های طلایی می خوانند

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت17:46توسط شباویز | |